قالب وبلاگ

داستانهای غمگین p[
داستان هاي غمگين

مرد درحال تميز كردن اتومبيل تازه خود بود كه متوجه شد

پسر 4 ساله اش تكه سنگي برداشته وبرروي ماشين خط مي اندازد.

مردبا عصبانيت دست كودك راگرفت

وچندين مرتبه ضربات محكمي بردستانكودك زد

بدون انكه متوجه آچاري كه در دستش بود بشود.

دربيمارستان كودك به دليل شكستگي هايفراوان انگشتان دست خود را ازدست داد.

وقتي كودك پدر خودرابا چشماني آكنده ازدرددید ازاو پرسيد:

پدرانگشتان من كي دوباره رشد ميكنند؟

مرد بسيار عاجزوناتوان شده بود ونمي توانست سخني بگويد"

به سمت ماشين خود بازگشت وشروع كرد به لگد مال كردن ماشين.

وبا اين عمل كل ماشين را ازبين برد

ناگهان چشمش به خراشيدگي كه كودك ايجاد كرده بود خوردكه نوشته بود:

دوستت دارم پدر!




شما ميتونيد با کليک روي هريک از آيکونهاي زير اين مطلب رو در شبکه اجتماعي مورد نظرتون به اشتراک بگذاريد

طبقه بندي: داستانهای ایلیا ، داستانهای غمگین ،
امتياز : :: نتيجه : 5 امتياز توسط 5 نفر مجموع امتياز : 5
تعداد بازديد مطلب : 15

[ یکشنبه 06 بهمن 1392 ] [ 23:4 ] [ asal ] [ نظرات () ]
عشق علی و مهناز

پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم…ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود…اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به وضوح حس می کردیم…
می دونستیم بچه دار نمی شیم…ولی نمی دونستیم که مشکل از کدوم یکی از ماست…اولاش نمی خواستیم بدونیم…با خودمون می گفتیم…عشقمون واسه یه زندگی رویایی کافیه…بچه می خوایم چی کار؟…در واقع خودمونو گول می زدیم…
هم من هم اون…هر دومون عاشق بچه بودیم…
تا اینکه یه روزعلی نشست رو به رومو گفت…اگه مشکل از من باشه …تو چی کار می کنی؟… فکر نکردم تا شک کنه که دوسش ندارم…خیلی سریع بهش گفتم…من حاضرم به خاطر تو رو همه چی خط سیاه بکشم…علی که انگار خیالش راحت شده بود یه نفس راحت کشید و از سر میز بلند شد و راه افتاد…
گفتم:تو چی؟گفت:من؟





براي مشاهده ادامه مطالب اينجا را کليک کنيد ...

شما ميتونيد با کليک روي هريک از آيکونهاي زير اين مطلب رو در شبکه اجتماعي مورد نظرتون به اشتراک بگذاريد

طبقه بندي: داستانهای ایلیا ، داستانهای غمگین ،
برچسب ها:داستانهای غم انگیز عشقی، داستانهای غمگین، داستانهای گریه دار، داستانهای احساسی عاشقانه،
امتياز : :: نتيجه : 0 امتياز توسط 0 نفر مجموع امتياز : 0
تعداد بازديد مطلب : 19

[ شنبه 28 دي 1392 ] [ 18:33 ] [ کاظم ] [ نظرات () ]
مجله اينترنتي دانستني ها ، عکس عاشقانه جديد ، اس ام اس هاي عاشقانه